روش مطالعات فکری
38 بازدید
تاریخ ارائه : 11/4/2012 11:12:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

می خواهم درباره «شیوه مباحث الهیات» و خداشناسی نکته ای را بگویم، امیدوارم با حوصله بخوانید:

در علم کلام و الهیات، زمانی بود که اندیشمند دینی، وقتی می خواست بحثهایش را شروع کند از «خداشناسی» شروع می کرد، بعد پیامبرشناسی و معادشناسی. مثل کتب الهیاتی شیخ صدوق و مفید و متکلمان نسل اول. اساسا کتب کلامی با عنوان «التوحید» فراوان است که در قرون 4و5 نوشته شده است.
زمانی رسید که علم کلام، صبغه ی فلسفی به خود گرفت و در نتیجه لازم دیدند که مباحث را نه از خداشناسی بلکه از «هستی شناسی» شروع کنند بعدش مساله خداشناسی را ادامه دهند. مثل کتاب التجرید و کشف المراد، با اینکه کتاب کلامی است اما 80درصد مباحث فلسفی است و تنها 20 درصد الهیات به معنای خاص است!
در میان علمای معاصر به این نتیجه رسیدند که به دلیل یکسری مشکلات و شبهات جدید، این روش و شروع هم نارسا و ناتمام است لذا لازم دیدند که قبل از مباحث خداشناسی و حتی هستی شناسی، مسائل «معرفت شناسی» را مقدم کنند. مثل کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی که از پنج جلد دو جلد معرفت شناسی، دو جلد هستی شناسی و تنها یک جلد الهیات و خداشناسی است!
بلافاصله استاد مطهری در یکی از آثار خود، روش جدیدی را ارائه داد، ایشان مساله «انسان شناسی» را مقدم بر هر مساله کرد. او در مجموعه «مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی»، طرحی ناتمام درانداخت که شروعش با «انسان و ایمان» است.
اما به نظر می رسد با توجه به اینکه ریشه تمام اختلافات میان مذاهب فکری (کلامی، فلسفی و عرفانی) یک چیز دیگر است، درست است که این همه اختلاف آراء میان دانشمندان درباره خدا، جهان و انسان، ناشی از اختلاف مبانی و اساسی است ولی اگر مبانی آنها را بکاوید، ریشه اختلاف را در مساله‌ای دیگر خواهید یافت و آن عبارتست از اختلاف در «روش». دلیل این همه نزاع این است که روش یکی جدلی، دیگری برهانی و دیگری شهودی و آن یکی تجربی است. این است که باید «سیستم نوین مطالعات الهیاتی» را طراحی کرد با این فرایند:

1. روش شناسی     2. انسان شناسی     3. معرفت شناسی     4. هستی‌شناسی    5. خداشناسی.

اساسا ظهور هر کدوم از روشهای فوق (به جز روش کلام نقلی-شیخ صدوق و...-) به دلیل خلاها و شبهات و نیازهای جدید صورت می گیرد. مثلا در روش نوع دوم ، الهیات با فلسفه مواجهه می شود، لذا روش کلام تغییر می کند، در سومی الهیات و فلسفه توامان در چهل پنجاه سال پیش با مسائل کمونیستی و معرفت شناسی مواجه می شود لذا تغییر روش می دهد. همچنین در روش چهارمی، در حقیقت استادمطهری متاثر از روح حاکم بر دنیا و انسان معاصر است، یعنی اومانیسم. و در نهایت روش نهایی متاثر از فلسفه علم است که امروزه به عنوان جدیدترین دانش بشری در غرب پدید آمده است. این است که الهیات در طول تاریخ به دلیل مواجهه با اندیشه ها و اقتضاهای رنگارنگ، رنگ عوض می کرده اما این تغییر نقطه قوت الهیات ماست نه نقطه ضعف. زیرا این تغییر در روش بوده نه دانش. و انعطاف پذیری در روش، حسن است ولی انعطاف پذیری در بینش و دانش، نقص. مثلا استاد مطهری در روش تغییر پیدا کرد و دکتر سروش در بینش.